|
|
|
|
|
ذهن انسان شبیه یک کامپیوتر عمل می کنه البته درست تر اینه که بگیم کامپیوتر شبیه ذهن انسان عمل می کنه اما تشبیه اول منظور رو بهتر میرسونه
کامپیوتر ها طبق یک برنامه ی از پیش نوشته شده عمل می کنن و واکنشهای اونها معمولا از قبل مشخص و تکراریه . ضمیر ناخودآگاه ما هم همون جاییست که تمام برنامه های کنترل کننده ی زندگی ما رو در خود داره مثلا اینکه ما خیلی راحت رانندگی می کنیم یا غذا می خوریم یا حتی نفس کشیدن ما که تماما ناخودآگاه صورت می گیره . و خیلی کارای دیگه کا تماما یا تا حدی نا خودآگاه هستند و نیاز چندانی به توجه آگاهانه ندارن عواطف مثبت و منفی ما هم اغلب تحت تاثیر همین برنامه ها هستن . در اکثر ما انسانها هم برنامه ای هست که میگه وقتی عصبانی شدی چکار کن . وفتی کسی بهت توهین کرد چه واکنشی نشون بده و وقتی ترسیدی فلان کار رو بکن . اگه دقت کرده باشید واکنشهای ما اکثرا تکراری هستند و ناخودآگاه . ما هم عمدتا مدعی هستیم که خب دست خودمون نیست و یا اینکه واکنش ما کاملا طبیعیه . اما آدمای متفاوتی هم هستند که کنترل بهتری روی ذهن و زندگیشون دارن . اونا برنامه های انعطاف پذیر تری دارن و تا حد زیادی روی واکنشهاشون تسلط دران . این یک کیفیت و مهارته که میشه با تمرین و داشتن یک راهنما به دست آورد . مثلا میتونید اینبار که عصبانی یا ناراحت شدید یه واکنش متفاوت و سازنده تر نشون بدید . یا وقتی مشکی پیش اومد به جای هول شدن یا نگران شدن و ترسیدن واکنشی متفاوت و مثبت تر نشون بدید . هر برنامه ای در ناخودآگاه ما بعد از مدتی به شکل یک عادت در میاد که هر چی بیشتر تکرار بشه پر رنگ تر میشه . حال با این عادات پر رنگ چکار کنیم؟ باید یک برنامه ی مثبت رو کم کم جایگزین کنیم . مثلا بار ها و بارها به خودمو بگیم و بنویسم که اگه کسی به من بی احترامی یا توهین یا ظلمی بکنه من کمتر از پیش عصبانی و ناراحت میشم و سعی می کنم علت و اقعی رو بفهمم و از این ماجرا درسی مثبت و سازده بگیرم . یا هر چیز دیگه ای که خودتون درست می دونید این برنامه ی جدید در اثر تکرار و به مرور زمان پر رنگ میشه و برنامه ی قبلی که شما و رفتارتون رو کنترل می کرد در اثر عدم توجه و تکرار کم کم کمرنگ و محو میشه و شما میتونید یک عادت جدید و یک شخصیت جدید رو جایگزین کنید موفقیت و شادی هم دو کیفیت و مهارت هستند که میتونن تا حد زیادی در ناخودآگاه ما بصورت برنامه در بیان . میشه این کیفیات یا هر کیفیت خوب دیگری رو بصورت یک عادت در آورد . پس عادت کنید که شاد و موفق باشید . فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت 16:21 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی حد اقل ۱۰ بار این جمله رو تکرار کنید و بعد اگه تاثیر داشت تو قسمت نظرات آخرین پست بنویسید . از یک هفته تا یک ماه امتحان کنید .
احساس خوشبختی می کنم . همزمان با گفتن این جمله نفس عمیق بکشید و لبخند بزنید به جای واژه ی خوشبختی میتونید کلماتی مثل آرامش . امنیت . زیبایی . رضایت . شادی یا هر چیز دیگه ای که دوست دارید بزارید . حتما نظر بدید فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 12:51 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
واژه ی آزادی هم مثل خیلی کلمات دیگر همچون عشق . خدا . شادی . موفقیت . خوبی . بدی . درست . غلط و بسیاری مفاهیم دیگر برای هر کس تعریفی متفاوت دارد . هرچند می توان یک تعریف کلی از آن ارائه داد اما در کاربرد و عمل اختلاف نظر زیاد است .
به نظر من جمله ی زیر به بهترین نحو ممکن آزادی را تعریف می کند و محدوده ی آنرا مشخص می کند . آزادی هرکس جایی تمام می شود که آزادی دیگری شروع می شود . بنابر این آزادی امری است نسبی و از شخص به شخص و از محیط به محیط متفاوت است . مردم برداشتهای متفاوتی از کردار وعقاید بکدیگر دارند . مثلا ممکن است عده ای فکر کنند نوع لباسی که شما می پوشید برای آنها و فرهنگ و عقایدشان تحدید کننده و مضر است و به حریم شخصی و آزادی شما تجاوز کنند . اما دیگران معتقدند که لباس و ظاهر شما فقط و فقط به خودتان مربوط است حتی اگر آنرا نپسندند به خود حق دخالت نخواهند داد . و گروه سوم هم ممکن است طرف شما باشند و ظاهر گروه مخالف شما را نپسندند . بیشتر جنگها و کشمکش های اینچنینی از یک مشکل ریشه می گیرند و آن احساس حق به جانبی است . حق به جانبی یکی از بزرگترین انحرافهای اجتماعی انسان است . وقتی احساس حق به جانبی کردید به خود اجازه می دهید در عقاید شخصی دیگران و حریم خصوصی آنها و حتی ظاهر و نوع موسیقی که گوش می کنند نیز دخالت کنید . بهترین رویکرد این است که هر کس اعتقادات و روش خود را دنبال کند و به دیگران هم اجازه بدهد به روش خودشان زندگی کنند و اعتقادات خود را داشته باشند . دیگران را همانگونه که هستند بپذیرید حتی اگر اعتقاداتشان را قبول ندارید . کافیست باور کنید که لزوما حق با شما نیست بلکه دیگران هم به روش خودشان زندگی می کنند و دنیا را می بینند و فقط امکان دارد راه شما بهتر از آنها باشد . این یک حس ناخودآگاه است که فکر می کنیم انسانهایی که متفاوت فکر می کنند دشمن ما هستنند . این اندیشه را اصلاح کنید تا بتوانید با انسانهای متفاوت کنار بیاید و از کنار هم بودن لذت ببرید و دنیای خود را گسترش بدهید . البته همه اینها به این شرط است که دیگران هم ما را آزاد گذاشته و به حریم شخصی و اعتقادات ما احترام بگذارند . این بیشتر تعریفی از آزادی اجتماعی بود . آزادی معنوی بسیار متفاوت است . حتی اگر در بالا ترین سطح اجتماعی آزادی داشته باشیم باز هم اسیر جسم خاکی و زندگی زمینی خود هستیم تا روزی که در روح خویش آزاد شویم و خود را از قفس تن و نفس ( ذهن ) برهانیم . آنگاه برای همیشه در آزادی خواهیم زیست . چه در جسم و در این دنیا باشیم چه نباشیم آنگاه که از قفس تن رهیدیم برای همیشه آزاد خواهیم بود . حتی تصور چنین آزادی نیز پیش از تجربه کردنش دشوار و باور نکردنی خواهد بود . چه بهتر که به جای تلاش برای کسب آزادی اجتماعی برای آزادی معنوی خویش تلاش کنیم . آنگاه آزادی اجتماعی را هم خواهیم داشت . شاد و آزاد باشید . فرهاد
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 2:13 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
مهاتما گاندی: حقیقت داروی تلخی است که ثمرات شیرینی دارد.
انیشتین: عشق مانند ساعت شنی همان طور که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند. آناتول فرانس: خنده بهترین نوع جنگ با زندگی است سقراط: اگر خاموش باشی تا دیگران به سخن آورندت بهتر از این است که در حال سخن گفتن دیگران خاموشت کنند. چارلی چاپلین: دنیا آن قدر وسیع است که برای همه ی مخلوقات جایی هست، پس به جای اینکه جای کسی را بگیرید تلاش کنید جای واقعی خود را بیابید. شکسپیر: هیچ چیز نیک یا بد نیست ولی شیوه تفکّر ما امور را نیک یا بد جلوه می دهد. مترلینگ: آنچه ما به نام مرگ می خوانیم یک زندگی است که هنوز نتوانسته ایم چگونگی آن را بفهمیم. بزرگمهر: آنچه هستید شما را بهتر معرفی می کنید تا آنچه می گویید. ضرب المثل فرانسوی: یگانه مرد خوشبخت کسی است که تصور می کند خوشبخت است. ضرب المثل آلمانی: یک دروغ تبدیل به راست می شود وقتی که انسان باورش کند. اینترنت : محدودیت هر کس به اندازه ی محدودیت تخیل اوست خودم خودم : اگر نمی توانی خرگوش باشی لاکپشت باش . بهتر از این است که سنگ باشی . لاک پشت دیر یا زود میرسد اما سنگ هرگز به مقصد نخواهد رسید . خودم : فقط زمانی شکست خورده اید که نا امید شوید و دست از تلاش بردارید . هیچ چیز در زندگی هر گز و هز گز ارزشمند تر از عشق نیست . زندگیتان پر عشق باد فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 2:9 توسط فرهاد داودی
|
|
||
|
|
|
|
|
دو نوع آینه هست . یکی آینه ی صورت و دیگری آینه ی سیرت . یا به زبانی دیگر آینه ی بیرون و آینه ی درون .
سوال اینه که چرا از آینه استفاده می کنیم ؟ چون هیچ کس نمی تونه صورت خودش رو ببینه . خب پس نیاز به وسیله ای داریم که ما رو به خودمون نشون بده . اگه تصویری که آینه نشون میده زیبا نباشه و یا مثلا لکه ای روی صورت ما باشه قطعا به آینه دست نمی زنیم بلکه به صورت خودمون دست می زنیم و اصلاحات رو روی خودمون انجام میدیم نه روی تصویر آینه . همین اصل در مورد درون و سیرت ما هم صادقه . دنیا و آدماش و اتفاقاتش همه و همه انعکاس و آینه درون خود ما هستن. اونها ما رو به خودمون نشون میدن حتی بدون اینکه خودشون بخوان یا بدونن . وقتی ما از چیزی یا از کسی خوشمون نمیاد یا رفتاری از دیگران باعث آزار و رنجش ما میشه بجای سرزنش کردن و محکوم کردن دیگران و شکایت کردن از روزگار و زندگی بهتره به درون خودمون برگردیم و صادقانه دنبال ریشه ی مشکل در درون خودمون بگردیم . به احتمال زیاد نوعی از همون رفتار آزارنده ی دیگران رو در خودمون پیدا خواهیم کرد . نه اینکه دیگران حق دارن بد باشن . حتی ما هم با رفتار های بد خودمون ممکنه آینه ی دیگران باشیم . البته اینجا یه تفاوت هست و اون اینکه دیگران هم باید به نوبه ی خود خودشون رو اصلاح کنن . همونطور که ما نمی تونیم صورت خودمون رو ببینم سیرت و درون خودمون رو هم به سختی می توانیم ببینیم و نیاز به آینه ای داریم که ما رو بهتر به خودمون نشون بده پس : آیینه چو نقش تو بنمود راست خود شکن آیینه شکستن خطاست البته منظور من این نیست که هر اشکال و نقصی که در اطرافتون دیدید لزوما در خودتون هم هست . نه . اون چیز هایی که بیشتر از همه باعث آزار و رنجش ما میشن به احتمال بسیار زیاد همون اشکال هایی هستند که آینه ی زندگی میخواد به ما نشون بده . موفق و پیروز باشید . فرهاد |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 0:41 توسط فرهاد داودی
|
|
||