X
تبلیغات
راز شاد زیستن
راز شاد زیستن
راهکار هایی برای رشد آگاهی و شادتر زیستن و ( روانشناسی موفقیت )
قالب وبلاگ

شناخت ناخودآگاه

ما خالق زندگی خود هستیم چه بدانیم و چه ندانیم آنچه در زندگی  برای ما پیش می آید عمدتا ساخته و پرداخته افکار ، احساسات و عملکردهای خود ماست  . ما وجودهایی دارای هوشیاری و آگاهی هستیم که در یک جسم فیزیکی زندگی می کنیم . هر چند جسم ما اسیر زمان و مکان است اما خود ما به عنوان یک روح و یک واحد آگاهی می توانیم کاملا آزاد و رها باشیم و باید بدانیم که حتی بدون این جسم فیزیکی باز هم خودمان هستیم . همانطور که با در آوردن پیراهن از تن ما عوض نمی شویم بدون این جسم فیزیکی نیز ما همچنان هویت مستقل خود را حفظ می کنیم و احساسات و افکار و ذهنیات ما به جای خود باقی می ماند . ما یک واحد آگاهی هستیم و آگاهی مانند انرژی نامیرا است و فقط تغییر شکل می یابد . با رشد سطح آگاهی ،ما سطح بالا تری از حیاط را تجربه خواهیم کرد حتی گاه بدون اینکه در بعد فیزیکی جابجا شده باشیم

 

ما (واحد های آگاهی ) یک جسم داریم برای حرکت کردن ، یک کالبد عاطفی برای احساس  و یک ذهن که با آن فکر می کنیم .و در آخر ذهن یا ضمیر ناخودآگاه است که  پیچیده ترین بخش وجودی ماست ، این بخش است که مسئول خوشبختی یا بدبختی ماست .

کسانی که راه کنار آمدن و کار کردن با آن را آموخته اند قدرت شگفت  این بخش از وجود را تجربه کرده اند .

ذهن آگاه و نیز بخش ناخوآگاه ذهن  تابع قوانین ثابتی است که با دانستن و اجرای آنها می توانیم موانع بر سر راه رسیدن به  خواسته ها و رویا هایمان را پشت سر بگذاریم و تقلای بی نتیجه برای دستیابی به خواسته هایمان را به تلاشی جهت دار برای موفقیت تبدیل کنیم .

مهمترین قانون  این  است که ذهن انسان قدرت دافعه ندارد و فقط جذب می کند پس هر چه بیشتر از چیزی متنفر باشیم بیشتر آنرا به زندگی خود جذب می کنیم . هر چه بیشتر سعی کنیم از دست  چیزی خلاص شویم آن چیز بیشتر به ما میچسبد. و برعکس با اندیشیدن و حس کردن آنچه که می خواهیم آنرا کم کم وارد زندگی خود می کنیم پس اگر چیزی را دوست نداریم و آنرا نمی خواهیم بهتر است بجای مبارزه کردن و مخالفت کردن با آن ، صرفا کمتر به آن فکر کرده  و احساس خود را با آن موضوع درگیر ننماییم .

فرهاد داودی 

ادامه مطلب در پست بعدی 

[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 20:34 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

پول

کلمه ای که هنوز خیلی ها  خجالت می کشند در موردش صحبت کنند . شاید بخاطر اینکه از زمانی که کودک بوده اند شنیده اند که پول بد است و خدا پول دار ها را دوست ندارد و شاید هم جملاتی مثل این که پول دار ها پول هایشان را با دزدی به دست آورده اند و خدا فقرا را دوست دارد  ما معتقدیم که پول بد است ، که پول چرک دست است اما در اعماق ناخودآگاه خویش به شدت آنرا طلب می کنیم

ما معتقدیم که پول دارها آدمهای خوبی نیستند و آدم از راه درست نمی تواند ثروتمند شود اما وقتی یک آدم پولدار می بینیم نا خودآگاه به احترامش بلند می شویم

ما شدیدا میل به پول دار شدن داریم در حالی که عمیقا پول و پولدارها را تقبیح می کنیم  و این تناقض همواره ما را از رسیدن و پول و یا لذت بردن از آن منع می کند  

و متاسفانه این اعتقاد که از کودکی در ما ریشه کرده اولین و بزرگترین مانع در راه پول دار شدن ماست . ما حتی گاه فکر می کنیم حرف زدن در مورد پول زشت و بد است اما متوجه نیستیم که نالیدن از بی پولی از آن هم بد تر است

هر چه زود تر این طرز فکر را با نگاهی تازه جایگزین کنیم زودتر به خواسته هایمان می رسیم . 

پول بد نیست  ، خوب هم نیست . پول یک ابزار است و هیچ ابزاری به خودی خود نه می تواند بد باشد و نه خوب این خوبی و بدی درون ماست که در ابزار ها متحلی می شود و باعث می شود یکی چاقو را برای رهانیدن از بند استفاده کند و دیگری برای نابود کردن .

آدم های خوب و بد هم را هم در میان پول دار ها می توان یافت هم در میان بی پولان 

دومین مانع بر سر راه پول دار شدن احساس نیاز به پول است . تاکید می کنم همه ما به پول به عنوان یک ابزار نیاز داریم اما احساس نیاز با خود نیاز متفاوت است

مثل یک ثروتمند فکر کنید و خود را ثروتمند تصور کنید . یک فرد ثروتمند از آنجا که پول به اندازه کافی دارد احساس نیاز به پول نمی کند و فکر و ذکرش همواره مشغول نداشتن پول نیست .

در واقع ثروتمند واقعی کسی است که نسبت به پول احساس بی نیازی میکند چون تجسمی که از خود دارد تجسمی است که یک شاهزاده از خویش دارد اما کسی که همواره نگران پول است و همیشه احساس نیاز می کند حتی اگر ملیاردها داشته باشد باز هم فقیر است . پس لزوما ثروتمند بودن معالد پولدار بودن و فقیر بودن معادل بی پول بودن نیست . فقر و ثروت دو حالت ذهنی و درونی هستند و چه بهتر که قبل از اینکه پولدار شویم ، ثروتمند شویم

مانع سوم کار کردن برای پول است . مثالی می زنم : اگر یک فوتبالیست در زمین تمام توجهش به گل زدن و معروف شدن باشد هر دو را از دست خواهد داد اما اگر تمرکز خود  را بر خوب بازی کردن بگذارد به احتمال زیاد هم گل خواهد زد و هم معروف خواهد شد . ما باید انرژی و تمرکز خود را بر روی کار خود بگذاریم و سعی کنیم هر آنچه را در دست داریم به بهترین نحو ممکن به انجام برسانیم . در این صورت است  که می توانیم از خودمان راضی باشیم و شادی  را به خود و دیگران بدهیم . چه سود از پول  دار شدن در حالی که شادی و آرامش خود را از دست بدهیم یا روح خود را به پلیدی بفروشیم .

و اما مسئله اصلی 

آمار و ارقام و خبرایی که در مورد وضع کلی افتصاد می شنویم خیلی خوب و امید وار کننده نیست . آمار بی کاری و تورم بالاست . طبق معمول پول دارا پول دار تر میشوند و فقرا فقیر تر . جهان بیرون و اتفاقاتش حتما روی افکار و احساس ما تاثیر می گذارد و روحیه مثبت ما را پایین می آورد . ما نباید واقعیت ها را انکار کنیم اما باید متوجه باشیم که میزان تاثیر پذیری ما عامل بسیار مهمی است که باید توسط خود ما کنترل شود

وقتی یک ویروس همه گیر می شود برخی بیمار می شوند و بعضی دیگر سالم می مانند . اشخاصی که ساختار ایمنی و جسمانی قوی تری دارند ضریب بقای بالا تری نیز خواهند داشت . همین قانون در سطح ذهن و افکار و احساس نیز صادق است . اشخاصی که ساختار ذهنی و عاطفی قوی تری دارند کمتر تحت تاثیر وقایع منفی بیرون قرار می گیرند .

پس باید علاوه بر تغییر افکار و احساس خود نسبت به پول و ثروت باید ضریب بقای فکری عاطفی و حتی جسمی خود را نیز تقویت کنیم تا نیروهای منفی ذهنی و فیزیکی نتوانند ما را به راحتی از میدان به در کنند  

بجای فکر کردن به وضع بد اقتصاد و کار به خودتون بگید

" وضع من روز به روز بهتر میشه و در حال رشد و پیشرفت هستم "

من روز به روز پول دار تر و ثروتمند تر میشم .

وضع اقتصادی و کاری من در حال بهتر شدنه

یا هر جمله تاکیدی دیگه ای که بتواند به محکم تر شدن ساختار ذهنی شما کمک کند

فکر نکنید دارید خودتان را فریب می دهید . واقعیت چیزی نیست مگر آنچه که ما از زندگی خود می سازیم . با باور ها و افکارمان ، با کلمات و احساساتمان

در هیم لحظه که واقیت این دنیا برای بعضی ها تلخ و تیره است برخی دیگر در شادو و روشنایی زندگی می کنند . آیا شما می توانید بگویید کدام واقعیت است ، کدام حقیقت دارد ؟  من می گویم هر دو واقعیت دارند چون زندگی یک انتخاب است نه یک تحمیل .

شاید تقدیر ما را از قبل نوشته باشند ولی هیچ قانونی نیست که شما را مجبور به پذیرفتن آن کند ...  اگر شما تقدیر را مغلوب نکنید قطعا تقدیر شما را مغلوب خواهد کرد .  خوشبختی یا بدبختی بیرون از ما نیست درون خود ماست ، در ذهن و در دل ماست ، در فکر و در احساس ماست

منتظر خوشبختی نمانید تا لبخند بزنید . شاید خوشبختی منتظر لبخند شماست

[ پنجشنبه نوزدهم دی 1392 ] [ 19:51 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

دوستان عزیز از این پس این وبلاگ به سایت جدید  

                  www.takcollege.ir  

  منتقل می شود ... در قسمت روانشناسی موفقیت  این سایت می توانید مطالب در مورد موفقیت و شاد زیستن را دنبال کنید 

فرهاد داودی 


[ پنجشنبه دهم مرداد 1392 ] [ 23:44 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
دوستای خوبم که تا حالا به این صفحه سر می زدید . خیلی متاسفم که حالا حالا ها نمی تونم صفحم رو آپ کنم . علتش هم چیزی نیست  جز ساعات کاری زیاد  . شاید یه روزی دو باره راش بندازم اما تا ان موقع فصد دارم هر وقت تونستم پست های کوچیکی تو فیس بوکم بزارم

دوستانی که علاقه دارن می تونن مطالب این بلاگ رو تو فیس بوک دنبال کنن ...

http://www.facebook.com/profile.php?id=1042847566

[ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ] [ 2:18 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

بعد از حدود یک سال غیبت به خاطر کار و مشغله خیلی زیاد فکر کنم نوشتن یادم رفته باشه تازه اگه کسی از خاننده های سایت باقی مونده باشه

 

خلاصه فرض می کنم دارم واسه ارواح می نویسم .

 

گفتم روح یاد فیلمای روح و شبه افتادم .

 

آیا شناخت و تعریف ما از روح واقعا درسته ؟ فکر نکنم تحقیقات علمی حالا حالا ها به جایی برسه .مکاتب مختلف هم نظرات یکسانی ندارن اما شاید بهترین تئوری این باشه که میگه ما آدم ها روح هایی هستیم که جسم داریم نه بندن هایی که روح داشته باشیم

 

ما خودمون روح هستیم  جاودانه و نا میرا . این جسم هم مثل پیراهن و کالبدی است که ما رو در بر گرفته و البته این بدن فیزیکی برای ارتباط ما با جهان فیزیکی لازم و ضروریست .مثل لباس غواصی برای غواص

 

و البته چرا ما روح ها اینجا هستیم ؟؟؟؟؟؟؟؟ چون تنها جاییست که می تونیم درس بگیریم یاد بگیریم رشد کنیم و بهتر بشیم 

 

زمین یک کلاس درسه و ما هم شاگرداش . تمام اشیاء و موقعیتها همه و همه ابزار آموزش ما هستند . شاید به نظر ما بازیچه بیان اما اسباب بازیها هم می تونن با هدف آموزش طرح بشن

 

ما خودمون روح هستیم  و تنها اتفاقی که برای ما می افته اینه که وقتی کلاس تموم می شه و دیگه به این بدن احتیاجی نداریم ازش خارج می شیم و به مرحله بعدی میریم .

 

تجربیات نزدیک به مرگ برای خیلی ها پیش اومده . یک مجموعه هم با همین نام از شبکه یک تلویزیون پخش شد .

 

فرد در تجربه ترک بدن معمولا تغییر زیادی حس نمی کنه اما باز ماندگان ناراحتی و رنج زیادی تحمل می کنند . یا بخاطر دوری از عزیز سفر کرده یا تصورات ترسناکی که از انتقال (مردن ) دارن .

 

هرچند جیزی به نام مرگ وجود واقعی نداره خود شخصی که جسمش رو ترک کرده چیز زبادی حس نمی کنه (بجز آدمای شرور ) اما اطرافیان و باز ماندگان تصورات وحشتناکی از مرگ اون شخص خواهند داشت .

 

آنچنان زیباست این بی بازگشت  کز برایش می توان از جان گذشت

 

فرهاد داودی

[ پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 ] [ 13:39 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

                     موفقيت

 

چند ماهي درگير كار هاي زبانكده ي جديدمون بودم. تقريبا هيچ وقت آزادي براي هيچ كاري ،بخصوص اين سايت نداشتم . اما همونطور كه هر تجربه اي ،درسي در خود داره ، اين تجربه هم منو ياد نكته اي انداخت كه كم كم داشتم فراموش مي كردم :

وقتي هزينه هاي جاري بيزنس شما خيلي بالا ميره ، احتمالا ذهنتون خود به خود درگير مسائل مالي ميشه  و هر چه بيشتر  ُُ،به هزينه ها فكر مي كنيد .

البته اگه آدم مثبت انديشي باشيد به جاي فكر كردن به هزينه ها به درآمد بيشتر  فكر خواهيد كرد .

در هر صورت اگر فكر ما تمام مدت متمركز بر مسئله مالي باشد و به پول ، چه مثبت (درآمد بيشتر ) و چه منفي (هزينه هاي بالا ) فكر كنيم  ، احتمالا از يك اصل غافل خواهيم شد .

تمام تجربيات زندگي به گونه اي طراحي شده اند كه به ما درس بدهند و آگاهي ما را افزايش دهند تا به وجودي توانمند تر بدل شويم . زندگي درست مثل يك مدرسه عمل مي كند .

تمام مشغوليت هاي ما از جمله شغل و خانه و ماشين و پول و ...... همه و همه ابزار آموزش ما هستند .

رويا ها و اهداف ما به راحتي مي توانستند به ما داده شوند اما آنگاه فرصت آموختن از ما گرفته مي شد .

اولين و كمترين ماموريت و وظيفه ي هر كدام از ما در زندگي  اين است كه كاري را كه در دست داريم به بهترين نحو ممكن انجام دهيم . چه شستن ظرف ها بعد از غذا چه گرداندن يك شركت بزرگ .

اگر تمر كز ما بر كاري باشد كه در حال انجام آن هستيم ،هم به موفقيت كاري و مالي دست خواهيم يافت و هم آرامش ذهن و درونمان را از دست نخواهيم داد .

اما فكر كردن و تمركز كردن بر نتيجه (به خصوص پول ) مي تواند ارامش ما را بر هم زند و موفقيت پر از اضطرابي را براي ما به همراه اورد .

البته منظورم اين نبود كه به پول فكر نكنيم و اهميت ندهيم .

بهتر است تمام تلاشمان را براي انجام دادن كاري كه در دست داريم بكنيم و بگذاريم كه پول و موفقيت پاداش كارمان باشد نه هدف ان .

مي توانيم در زمان هاي خاصي تمرينات ذهني براي جذب و كسب پول و درامد بيشتر را انجام دهيم اما هنگام كار بهتر است فقط و فقط به كارمان تمركز كنيم و با عشق انرا انجام دهيم و بهترين تلاشمان را براي بهتر انجام دادن ان بكنيم .

شاد باشيد

فرهاد داودي

 

[ جمعه چهاردهم آبان 1389 ] [ 10:20 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
اول به يك مكان آرام و ساكت و راحت نياز داريم .

روي مبل نشسته يا روي تخت راحت دراز بكشيد و سعي كنيد ذهن خود را آرام كنيد

براي آرام كردن ذهن بايد آنرا از افكار منفي و نگران كننده مربوط به گذشته و آينده خالي كرد و براي اين كار نبايد با افكار مزاحم مبارزه كرد . اگر سعي كنيم آنها را متوقف كنيم احتمالا قوي تر مي شوند .

مثل جريان آب كه اگر جلو آنرا بگيريم حجم آن بيشتر مي شود و قدرتش افزايش مي يابد .

براي رها شدن از افكار مزاحم از اين تكنيك استفاده كنيد :

تصور كنيد افكار شما مثل يك رودخانه جاري هستند و شما در حال شنا كردن در رودخانه افكار خود هستيد ....

حال خيلي آرام بياييد و كنار رودخانه افكار خود بنشينيد و آنرا نظاره كنيد .

به افكار خود نگاه كنيد بدون آنكه قضاوت كنيد يا مخالفت يا مقاومت كنيد .

بگذاريد افكارتان هرجا كه مي خواهند بروند . اجازه دهيد هر فكري از ذهنتان عبور كند . حتي در مقابل بد ترين افكار هم مقاومت نكنيد .

اگر چنين كنيد كم كم افكارتان محو خواهند شد و رودخانه ناپديد خواهد شد .

دوم : در اين مرحله يا حتي زود تر شروع كنيد به تنفس عميق . هر چه عميق تر .

در حالي كه نفس عميق مي كشيد روي تنفستان تمركز كنيد . اگر باز هم افكار مزاحم برگشتند اشكالي ندارد . به آنها فرصت بدهيد تا شما را رها كنند .

چند دقيقه اي به نفس كشيدن ادامه بدهيد . اگر همزمان از موسيقي بسيار ملايم بي كلام هم استفاده كنيد بهتر است .

سوم : حال تصور كنيد در يك مكان بسيار زيبا هستيد جايي كه هميشه آرزو داشتيد باشيد . مثلا كنار يك رودخانه زيبا در ميان يك جنگل سر سبز . به آب نگاه كنيد . نسيم خنك را روي پوست خود احساس كنيد . صداي پرندگان را مي شنويد ؟ كمي آب به صورتتان بزنيد يا پاهايتان را در آب بگذاريد ......

تنفس عميق يادتان نرود . هر آنچه را كه دوست داريد تجسم كنيد . مثلا نور . خوشبختي آرامش عشق و ................

پايان تمرين به خلاقيت خودتان بستگي دارد مثلا مي توانيد چند دقيقه آخر ذكر بگوييد يا يك كلمه را تكرار كنيد مثلا كلمه آرامش . البته همراه با دم و باز دم عميق

يا مي توانيد يك تمرين تجسم خلاق انجام دهيد

يكي از خواسته هايتان را تصور كنيد . از خودتان بپرسيد اگر اين خواسته براورده شده بود و اگر من الان در جايي بودم كه آرزوي آن را داشتم الان چه احساسي داشتم .

اين احساس را تجربه كنيد . خود را در آن وضعيت احساسي قرار دهيد . و از آن لذت ببريد .

شاد و پيروز باشيد

فرهاد داودي

[ سه شنبه شانزدهم شهریور 1389 ] [ 9:48 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
یكی از عوامل مهم در قانون جذب نیروی خواستن است .     

آیا برایتان پیش آمده كه تحت فشار یك موقعیت حساس یا یك اجبار خارجی ، كاری را به انجام برسانید كه در حالت عادی برایتان غیر ممكن می نمود ؟  

   به یاد دارم سالها در گرفتن گواهی نامه تنبلی می كردم اما یك روز شخصی قول یك سفر خارجی را به من داد و برای تكمیل مداركم به گواهی نامه رانندگی نیاز داشتم . كاری را كه طی چند سال نتوانسته بودم انجام دهم ظرف 6 روز انجام دادم . هرچند سفر هم كنسل شد  

  

داستانی هست كه جوانی نزد عارفی رفت و از او خواست خدا را نشانش دهد . عارف هم سر جوان را زیر آب كرد . جوان هر چه سعی كرد نتوانست خود را نجات بدهد و در لحظاتی كه داشت آخرین نفس ها را می زد عارف او را رها كرد .  

بعد از اینكه جوان سر حال آمد عارف از او پرسید در لحظاتی كه داشتی نفسهای آخرت را می زدی طالب چه چیزی بودی ؟   

جوان پاسخ داد  "هوا"  . هیچ چیز مگر هوا .

عارف گفت هروقت خدا را اینگونه طلب كردی او را خواهی یافت .

      

      چه در طلب خدا باشیم چه یك رویا و هدف را دنبال كنیم  نیروی عظیم "خواستن" می تواند ما را سریع تر و بهتر  به هدفمان برساند .    

    اما اگر اجبار پشت سرمان نبود و یا به اصطلاح كارد به استخوانمان نرسیده باشد چه باید كنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  

  معمولا تا وقتی كارد به استخوان نرسیده  و ضرب العجل ما فرا نرسیده باشد نیروی عظیم خواستن آنگونه كه مد نظر است در ما بیدار نمی شود .  

 پس در شرایط معمولی كه ما پیگیر اهداف و رویاهایمان هستیم چگونه نیروی لازم برای جذب آنها را فراهم وریم ؟ 

 

در شرایط عادی كه تحت فشار نیستیم و اراده ما نیروی عظیم خود را  رها نكرده  باید نیروی ذهنی و درونی خود را بیدار كنیم تا این نیروی بزرگ انر‍‍‍‍‍‍‍‍ژی لازم برای جذب خواسته هایمان را فراهم كند .  

 اگر ذهن ما ضعیف و آشفته باشد امواجی كه در اثر تجسم خلاق به جهان هستی می فرستد چندان نیرومند نیستند كه بتوانند كاری انجام دهند .  

   باید اره خود را تیز كنیم  . كار كردن با یك اره كند ما را به جایی نمی رساند . 

  ریلكسیشن و تكنیك های آرام كننده ذهن به آرامش درون ما كمك زیادی می كند و سپس مراقبه می تواند نیروهای درونی ما را افزایش دهد .  

   عامل دیگر در افزایش نیروی ذهن می تواند شناخت و آگاهی باشد . هر چه بیشتر آگاهی درونی كسب كنیم ذهنی قوی تر خواهیم داشت  

 

در پست بعدی در مورد مراقبه حرف خواهیم زد

  شاد باشید

  فرهاد داودی

 

 

[ شنبه سی ام مرداد 1389 ] [ 0:11 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
دو ماه نبودم و احتمالا خواننده ها ي سايت كمي نگران شده باشن راستش بعد از يك سال جستجو بالاخره تونستم يه جاي مناسب براي زبانكده پيدا كنم و جابه جا بشم . اما متاسفانه جاي جديد اينترنت نداشت و بيش از يك ماه پيگيري تونستيم اينترنت رو وصل كنيم و حالا ..................

و اما مطلب امروز : تغيييييييييييييييييييييييييييييير

گاهي ما از دست خودمون شاكي هستيم .. از رفتار ها و احساسات خودمون سرخورده و ناراحت مي شيم . يك خصوصيت منفي در ماست كه ما رو آزار ميده اما باز هم مغلوبش ميشيم

خلاصه مي بينيم كه هر چه تلاش مي كنيم رفتار يا احساس خود را تغيير دهيم باز هم شكست مي خوريم و با آنكه مي دانيم كار يا راهمان اشتباه است نمي توانيم خود را عوض كنيم

گاه ساده ترين راه حل اين است كه همين الان تصميم بگيريم همان آدمي بشويم كه هميشه مي خواستيم باشيم . تمام آنچه كه نياز است اين است كه به خود بگوييم : من آدم محكم و با اراده اي هستم ، من كنترل احساسات و افكارم را در دست دارم ،

تصميم بگيريد كه يك جور ديگر باشيد . يك لحظه چشمهايتان را ببنيد و تصور كنيد همان آدمي هستيد كه هميشه دلتان مي خواسته باشيد . به همين سادگي .

=======================

يك نفس عميق بكشيد و به خودتان بگوييد : " من حالا يك آدم جديد هستم حالا ديگه كسي نمي تونه با من و احساساتم بازي كنه . من قوي هستم . من مي تونم خودم و افكار و احساساتم رو كنترل كنم . حالا من تصميم ميگيرم كه به كي و چي فكر كنم . من ديگه اسير ذهن و احساسات خودم نيستم "

................. به محض اينكه تصميم بگيريد مثل قبلتان نباشيد همه چيز عوض ميشود . فقط كافيست به خود بگوييد چطور مي خواهيد باشيد البته از زبان حال استفاده كنيد نه اينده ....

به محض اينكه تصميم بگيريد كه خصوصيات دلخواهتان را داشته باشيد مي توانيد آنها را داشته باشيد اما يادتان باشد تثبيت آنها نياز به زمان و تكرار دارد چون خصوصيات قبلي شما هنوز در درون ذهنتان فعال هستند و احتمالا به اين راحتي حاضر نيستند جاي خود را به خصوصيات مطلوبتان بدهند .

پس تسليم نشويد و بدانيد تكرار رمز موفقيت است

فرهاد داودي

[ پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389 ] [ 20:8 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

 داستان  " دو فنجان قهوه "


 

 

پروفسور فلسفه با بسته  سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روی میز گذاشت.

وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار بزرگ از داخل بسته برداشت   و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.

سپس  از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها رو به داخل شیشه ریخت و شیشه رو به آرامی تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛   سپس دوباره از دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یکصدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی کرد.
"در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها رو پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: حالا من می خوام که متوجه این مطلب بشین که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما هستند

خدایتان، خانواده تان ، فرزندانتان ،  سلامتیتان  ،  دوستانتان  و مهمترین علایقتان

چیزهایی که اگر همه چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند،  باز زندگیتان پای برجا خواهد بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل کارتان، خانه تان و ماشینتان.

ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده.

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها رو در ظرف قرار بدید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و توپهای گلف باقی نمی مونه، درست عین زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنین، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت داره باقی نمی مونه. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت داره توجه زیادی کنین، با فرزندانتان بازی کنین، زمانی رو برای چک آپ پزشکی بذارین. با دوستان و اطرافیانتان به بیرون بروید و با اونها خوش بگذرونین.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابیها هست. همیشه در دسترس باشین.

اول مواظب توپ های گلف باشین، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت رو مشخص کنین. بقیه چیزها همون ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشون بدم که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله ست، همیشه در زندگی شلوغ هم ، جائی برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "

حالا با من یک قهوه میخوری؟


 


[ شنبه بیست و نهم خرداد 1389 ] [ 17:30 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
زماني 15،000 زبان وجود داشت كه بيشتر آنها توسط زبانهاي بزرگتر بلعيده شدند و اكنون فقط حدود 3000 تاي آن باقي مانده كه آنها هم در حال كم شدن هستند .

اما از كميت زبان ها كه بگذريم به كيفيت زبان مي رسيم . به مفاهيمي كه هر زبان مسئول انتقال آنهاست . آيا مفاهيمي كه امروز زبان فارسي يا انگليسي در خود دارند با صد سال يا هزار سال پيش يكي است ؟

اكنون زبان را در زمينه سياست ، اقتصاد ، تكنولو‍‍ژي و ده ها مورد ديگر به كار مي بريم كه زماني بي معنا بوده اند . و قبلا ها زبان كيفياتي داشته كه قطعا امروزه ديگر وجود ندارند .

زبانهاي ديگر ي نيز توسط بشر ساخته شده مثل زبان برنامه نويسي . زبان منطق رياضي . زبان ماشين و غيره .

اما خود طبيعت هم زباني براي خود دارد كه گاه ما آدمها متوجه آن نمي شويم .

درد و مشكلات ساده ترين شكل زبان طبيعت هستند .

مثلا اگر دستتان به چيز داغي بخورد درد باعث مي شود كه آنر عقب بكشيد . اگر دردي حس نمي كرديد شايد وقتي متوجه مي شديد ، كه دستتان كاملا سوخته و از بين رفته بود .

مشكلات هم گاه مي خواهند به ما بگويند كه مسير را اشتباه مي رويم و بايد راهمان يا طرز فكر و نگاه و يا رفتارمان را عوض كنيم .

مثل كسي كه به ديواري بر مي خورد و بايد براي ادامه مسير از كنار ديوار عبور كنيد و گر نه مشكلي به نام ديوار راه او را سد مي كند .

اما زباني كه مي خواستم در موردش صحبت كنم زبان نشانه هاست .

بخصوص وقتي كه رويا و هدفي داريم طبيعت به ياري ما مي آيد و اگر خوب به اطرافمان توجه كنيم راهنمايي هاي كوچك و بزرگ طبيعت و زندگي را در خواهيم يافت .

گاه طبيعت سعي دارد به ما هشدار دهد كه كاري به خير و صلاح ما نيست و به عناوين مختلف جلو ما را مي گيرد .

مثلا قصد خريد چيزي را داريم و فروشگاه مورد نظر ما بسته است يا به موقع نمي رسيم يا در يك معامله يا قرار داد ، مشكلي ناخواسته يا تاخيري اتفاقي پيش مي آيد .

حتي يك جمله اتفاقي از راديو يا از زبان يك رهگذر يا دوست مي تواند نشانه اي براي راهنمايي ما باشد .

يادم هست يك بار كه در شرايط خيلي بدي گير افتاده بودم باد مقداري كاغذ پاره به سمت من آورد . يكي دو تا از كاغذ پاره ها را خواندم روي يكيشون نوشته بود آرام باشيد روي ديگري نوشته بود به خدا اطمينان كنيد .

تكه هايي از يك كتاب پاره پاره بود .

اتفاقي كه افتاد اين بود كه در آن شرايط اگر آرامش خود را حفظ نمي كردم حتما به درد سر بزرگي مي افتادم .

وقتي رويايي در سر داريم خداوند از طريق طبيعت با ما سخن مي گويد . اگر خوب نگاه كنيم همواره و در همه چيز مي توانيم خدا را د ر حال سخن گفتن با خود ببينيم .

حتي در سكوت و بخصوص در سكوت

فرهاد داودي

[ دوشنبه هفدهم خرداد 1389 ] [ 19:31 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

ااين بار فاصله ي دو تا پستم خيلي زياد شد . مدتيه دستم به نوشتن نميره . چند باري هم حتي به اين فكر افتادم كه كلا سايت رو تعطيل كنم . اما يه حس ديگه هم درونم هست كه ميگه ادامه بده . حالا بايد ببينم تو دعواي اين دو حس كدومشون برنده ميشه .

اونقدر فاصله اين پست با پست قبلي زياد شد كه اصلا نمي دونم مي تونم سر رشته بحث رو پيدا كنم يا نه . اصلا شايد بهتر باشه در مورد يه چيز متفاوت صحبت كنيم . مثلا ازدواج ................

البته تا حالا تو اين سايت در اين مورد هيچ صحبتي نشده . شايد جون موضوع

زياد امني نيست يا اينكه خط قرمزش پر رنگ تر از بقيه مباحثه اما بحث ازوداج و روابط بين دختر پسر ها بي ارتباط به بحث موفقيت نيست .

===========================

آدمها نظرات بسيار متفاوتي راجع به ازدواج و روابط دو جنس دارن و شايد اين نظرات حاصل تجربياتشون و يا نتيجه فيلمهاي رومنسي باشه كه مي بينن. اما واقعيت چيه ؟‌

واقعيت هيچ چيز نيست مگر آنچه كه ما باور كنيم . نه تنها در مورد ازدواج كه در تمام موارد زندگي واقعيت همون چيزيست كه ما باور داريم . چون زندگي مثل يك بوم سفيده كه ما روش هر چي بخوايم مي كشيم .

البته بوم و رنگ همه ، از يك جنس نيست . چون در لحظه تولد همه در شرايط يكسان به دنيا نميان و حكايت جام مي و خون دل اينجا مصداق پيدا مي كنه.

من به تقدير اعتقاد دارم اما معتقدم اگه ما تقدير رو مغلوب نكنيم تقدير ما رو مغلوب مي كنه ...

شايد تقدير يكي اين بوده كه در فقر به دنيا بياد اما هيچ قانوني نگفته كه بايد فقير باقي بمونه .

ازدواج تركيبي از كمي تقدير و كمي دخالت آگاهي خود ماست . نمي شه يك از دواج خوب يا بد رو كاملا به گردن تقدير انداخت . در بهترين حالت 50 درصد انتخاب خود ما بوده .

منظورم اينه كه حتي اگه با شناخت و آگاهي كامل طرفمون رو انتخاب كنيم باز هم تا 50 درصد مي تونيم اميد وار باشيم زندگي خوبي داشته باشيم . بقيش تا حدي مربوط ميشه به شانس يا همون تقدير و يك عامل ديگه كه باز هم مربوط ميشه به خودمون .

و اما اون فاكتور مهم كه بعد از ازدواج خيلي به حساب مياد چيه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعضي ها فكر مي كنند يك ازدواج خوب مثل يك باغ گل زيباست .اما اينطور نيست . يك ازدواج خوب مثل يك خاك خوبه كه مي تونه بستري منانسب براي پرورش گلهاي زيبا باشه . بعد از ازواج كاشتن و پرورش دادن گلها به عهده خود ماست و بايد از اونها مراقبت كنيم تا آفت ها باغمون رو از بين نبرن .

داشتن يك زندگي خوب بعد از ازوداج حتي از خود ازدواج خوب هم سخت تره .

دو نويسنده خيلي خوب در اين زمينه كتاب هاي قشنگي دارن . يكيشون جان گري نويستده مردان مريخي و ديگري همسر سابقش خانم باربارا دي انجلس .

روابط مردان و زنان پيچيدگي هاي خاص خودش رو داره كه بايد قبل از انتخاب همسر براي اون آماده شد . خوندن كتاب بسيار مي تونه مفيد باشه

اگه كتاب ديگه اي هم سراغ داريد در همين بخش معرفي كنيد .

يادتون نره از تجربيات خودتون هم بنويسيد

شاد باشيد

فرهاد داودي

[ سه شنبه یازدهم خرداد 1389 ] [ 9:8 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
مانع حرکت می تواند خود عامل حرکت باشد .

اصطکاک همیشه بزرگترین مانع حرکت بوده به همین علت چرخ را اختراع کردیم و ماشین ها را آیرودینامیک ساختیم تا اصطکاک با جاده و هوا را کم کنیم

اما همین اصطکاک است که برای شروع حرکت به ما کمک می کند . اگر اصطکاک نبود ماشین نمی توانست شروع به حرکت کند و در جای خود درجا می زد .

در مورد ورزش کاران نیروی جاذبه زمین یک مانع مفید محسوب می شود و یک ورزشکار با بلند کردن وزنه عظلات خود را تقویت می کند .

شاید جالب ترین مورد هواپیما باشد .

در مورد هواپیما با سه 3 عامل سر و کار داریم . اول نیروی محرکه یا پیشران هواپیما . دوم نیروی مقاوم هوا که در خلاف جهت حرکت عمل می کند . و عامل سوم که مورد بحث امروز ماست

زاویه بال هوا پیما.

قسمت جلو بال هواپیما کمی از عقب آن بالا تر است و همین زاویه کم باعث می شود که نیروی مقاومت هوا که که قاعدتا باید جلو حرکت را بگیرد به گونه ای به هواپیما فشار وارد کند که هواپیما رو به بالا هل داده شود .

ترکیب این 3 عامل یعنی نیروی جلو برنده هواپیما و نیروی مقاومت هوا و زاویه بال ها , با هم باعث اوج گرفتن و پرواز هواپیما می شود .

اگر بال هواپیما کاملا افقی بود هرگز بالا نمی رفت و اگربا زمین زاویه 90 درجه داشت علاوه بر اینکه پروازی در کار نبود حرکت رو به جلو را هم کند می کرد . فقط در یک صورت می توان اوج گرفت و بالا رفت . داشتن زاویه مناسب در مقابل نیروی مقاوم

همین داستان در مورد زندگی ما آدمها نیز درست است . گاهی ما تمام تلاشمان را برای پیش رفتن در زندگی می کنیم . نیروهای مقاوم و مشکلات هم با شروع حرکت ما به طور خود کار فعال می شون ( چون اگر حرکتی نباشد نیروی مقاومی هم معمولا نیست) اما زاویه دید ما به گونه ایست که به جای بالا رفتن و اوج گرفتن ، بیشر و بیشتر به زمین کوبیده می شویم یا اصلا بالا نمی رویم یا کلا به پیش نمی رویم .

اگر نسبت به مشکلات و مسائل پیش رو از زاویه ای مناسب نگاه کنیم می توانیم با کنار هم گذاشتن این 3 عامل بر فراز زندگی پرواز کنیم .

پس یادمان باشد بدون تلاش (نیروی پیش راننده ) و بدون مشکلات (نیروی مقاوم ) و یا بدون داشتن زاویه دید مناسب و نگاه و تعریفی مثبت از زندگی بعید است به رویاهای خود برسیم .

بحث دیدگاه (زاویه دید ) را در پست بعدی ادامه خواهیم داد .

یادتون نره از تجربیات خودتون در قسمت نظرات بنویسید

فرهاد

[ سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 ] [ 19:5 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

فرض كنيد چند سال گذشته و شما برميگرديد و به گذشته نگاه مي كنيد ....... وقتي به گذشته نگاه مي كنيد حسرت انجام ندادن چه كاري رو خواهيد خورد؟؟؟؟؟؟؟؟ به خودتون چي خواهيد گفت ؟ آيا جوابتون اينه كه اي كاش اون كار رو انجام داده بودم يا فلان كار رو رها نكرده بودم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس الان همون كاري رو بكنيد كه چند سال ديگه افسوس انجام ندادنش رو خواهيدخورد

================================

اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور

وتکرار کنیم همان اشتباهات و ضعفها را دوباره

و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد .

==========================

هر مشکلی درسی در خود دارد و ما با گرفتن آن درس موجودی بهتر و آگاه تر خواهیم شد ... به جای اینکه از خدا بخواهیم مشکل ما را حل کند بهتر است بخواهیم کمک کند درسهایمان را زودتر بیاموزیم ...

بدین طریق زودتر از مشکلات خود رها خواهیم شد . مطمئنا هیچکس از خدا مشتاق تر نیست که رهایی ما را ببیند اما تا درس گرفته نشود مشکل برطرف نخواهد شد فقط ممکن است تغییر شکل دهد.

===========================

انسان شجاع اوني نيست كه هرگز نترسه

بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش

ادامه ميده .

شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .

===================

نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .

===================

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست بلکه توجه نکردن به آنهاست

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .

=====================

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم پس لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم . لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

فرهاد داودی

[ جمعه بیست و هفتم فروردین 1389 ] [ 21:34 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
 

این اولین پست سال جدیده و بهتره با یک مطلب خوش یمن شروع کنیم .

پول

کلمه ای که بعضی ها خجالت می کشن در موردش صحبت کنن . شاید بخاطر اینکه از بچگی بهشون گفتن پول بده و خدا ثروتمندا رو دوست نداره . و آدمای پول دار به خدا نزدیک نیستن و میرن جهنم . خلاصه از این حرفا .

شاید هیچ چیز بیشتر از این عقاید، پول رو از ما فراری نده .

اکثر آدمایی که میگن پول بده و پول دار ها با دزدی و خوردن مال مردم به پول رسیدن خودشون دلشون می خواد جای اون آدم پول دارا باشن

اما چرا این تناقض تو وجود ما هست ؟ بخاطر تضاد بین فکر و احساس. یا بهتر بگم . عقیده و احساس .

پول به خودی خود یه وسیله س و مثل هر وسیله دیگه ای نه خوبه نه بد .

و پول دار بودن یا نبودن هیچ ربطی به خوب بودن یا بد بودن آدم نداره .

هیچ ربطی هم به دوری یا نزدیکی به خدا یا بهشت و جهنم نداره . به هیچ وجه .

بعضی ها هم فکر می کنن فقر ریشه فساده و پول دار ها به خدا نزدیک ترن که این هم درست نیست .

فقر واقعی در ذهن انسانه و اونه که ا نسان رو از خدا دور می کنه . فقر واقعی اونه که انسان احساس نیاز شدید بکنه و آزمندانه به دنبال پول باشه . حالا چه پول دار چه فقیر .

در ضمن این خود پول یا پول دار نیست که بده . بد و خوب بودن پول و آدم به عملکردش بستگی داره . به اینکه پول رو چطور و از کجا به دست میاریم و چطور و کجا خرج می کنیم .

==========================

و اما مسئله اصلی .

آمار و ارقام و خبرایی که در مورد وضع کلی افتصاد می شنویم خیلی خوب و امید وار کننده نیست . آمار بی کاری و تورم بالا میره . سرعت رشد قیمت ها هم خیلی زیاده و طبق معمول پول دارا پول دار تر میشن و فقیرا فقیر تر .

البته نمی خوام وقعیت رو انکار کنم ، بله جهان بیرون و اتفاقاتش حتما رو ی ما تاثیر داره اما تاثیر پذیری ما هم فاکتور بسیار مهمیه

.وقتی یه ویروس همه گیر میاد مثل طاعون بعضی ها میگیرن بعضی ها هم نمی گیرن .

اگه ساختار ذهنی محکم و استواری داشته باشید و خبرای بد اقتصادی شما رو نترسونه ، بحران ها تاثیر خیلی کمی روی شما خواهند داشت .

بجای فکر کردن به وضع بد اقتصاد و کار به خودتون بگید

" وضع من روز به روز بهتر میشه و در حال رشد و پیشرفت هستم "

من روز به روز پول دار تر و ثروتمند تر میشم .

وضع اقتصادی و کاری من در حال بهتر شدنه

یا هر جمله تاکیدی دیگه ای که بتونه به استواری ذهنتون کمک کنه .

اینها گول زندن خود نیست . واقعیت این دنیا همون چیزیه که شما باورش کرده باشید .

همین الان که واقعیت این دنیا برای بعضی ها تلخ و سیاه است خیلی ها ی دیگه در شادی و نور زندگی می کنن . دنیا که همون دنیاست و آسمون هم همون آسمونه .

خوشبختی یا بد بختی او ن بیرون نیست درون خود ماست در ذهن و دل ما . در فکر و احساس ما .

شاد و پولدار باشید

فرهاد داودی

[ یکشنبه پانزدهم فروردین 1389 ] [ 9:34 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

قانون کامیون حمل زباله

 
روزی  سوار یک تاکسی شدم   تا به فرودگاه بروم ما داشتیم در خط عبوری صحیح رانندگی

   می کردیم که ناگهان یک  ماشین درست در جلوی ما از جای پارک بیرون پریدراننده تاکسی  

  محکم ترمز  گرفت. ماشین  سر خورد، و دقیقاً به فاصله چند  سانتیمتر از اون ماشینمتوقف شد

 

راننده  اون ماشین سرش را ناگهان  برگرداند و شروع کرد به  فریاد  زدن. .  راننده تاکسی ام فقط
لبخند زد و برای آن شخص دست تکان  داد.   

   منظورم این است که او واقعاً  دوستانه برخورد کرد. بنابراین  پرسیدم:   "چرا شما   آن رفتار  را   کردید؟     آن شخص نزدیک بود ماشین   تان را از بین ببرد و ما را به  بیمارستان بفرستد!"  

   در آن هنگام  بود که راننده تاکسی  درسی  ا به   من داد که اینک به آن می  گویم: "قانون کامیون حمل   زباله."   

  او  توضیح داد که بسیاری از افراد  مانند کامیون های حمل زباله هستندآنها سرشار از آشغال،   ناکامی، خشم، و ناامیدی در  اطراف می گردند.     وقتی آشغال در  اعماق وجودشان تلنبار می شود،    به جایی احتیاج دارند تا آن را  تخلیه کنند و گاهی اوقات روی شما  خالی می کنند.    

  به  خودتان نگیرید. فقط لبخند بزنید،  دست تکان بدهید، برایشان آرزوی   خیر بکنید، و بروید.    

   آشغال  های آنها را نگیرید وبه  افراد دیگر ی در سرکار، در منزل،  یا توی خیابان ها  پخش کنید  

  حرف  آخر این است که افراد موفق اجازه  نمی دهند که کامیون های آشغال  روزشان را  خراب   کنندزندگی  کوتاه تر از آن  است که صبح  ها با تأسف   از خواب برخیزید،  

   از این رو  "افرادی را که با شما خوب رفتار  می کنند را  دوست  داشته باشید و برای آنهایی که  رفتار مناسبی ندارند دعا   کنید

نویسنده : ناشناس  

منبع : ایمیل یک دوست


[ پنجشنبه بیستم اسفند 1388 ] [ 11:1 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

جمله تاکیدی

در بحث قبلی در مورد لبخند و تاثیرآن بر احساس صحبت کردیم . حال در مورد صحبت های درونی بحث را ادامه می دهیم .

شاید برای چیزی که بسیاری از اساتید ذهن و فرا روانشنساسی در مورد تاثیر جملات تاکیدی و کلا تاثیر کلام بر احساس و بر زندگی آدم گفته اند دلیل علمی خیلی محکمی نتوان یافت . اما به امتحان کردنش می ارزد و معمولا جواب می دهد .

چندی پیش با شخصی صحبت می کردم که با زندگی و آدمها خیلی مشکل داشت و می گفت دیگه مثل گذشته شاد نیست بعد از صحبت های طولانی از او خواستم مدتی به زور هم که شده لبخند بزند و در هر حال نگذارد لبخند از لبانش برود .

به سختی می توانست باور کند که یک لبخند مصنوعی بتواند کمکی به او بکند اما بعد از چند روز پیامی از او داشتم که می گفت آن لبخند مصنوعی کم کم واقعی شده و حالا حالش خیلی بهتر شده .

بعد از مدتی هم روابطش با اطرافیانش کم کم بهتر شد

=========================

گاهی مشکلات بر سر ما می ریزند و گاه واقعا خسته و درمانده می شویم گویی هیچ امیدی نیست .

شاید برای بعضی ها که امتحان نکرده اند خیلی دور از واقعیت به نظر برسد اما توصیه می کنم حتما امتحان کنید .

یک جمله کاملا مثبت بسازید و آن را چندین بار در زمانی که حال خوشی ندارید تکرار کنید .

مثلا اگر دوران سختی را می گذرانید به خود بگویید :

روزهای خیلی خوبی در راه است و به زودی اوضاع من خیلی بهتر می شود .

نفس عمیق بکشید و جمله تاکیدی خود را چندین بار تکرار کنید .

کم کم حال شما با گفتن این جملات عوض می شود و بعد واقعا اوضاع شما بهبود می یابد چون اوضاع زندگی و محیط پیرامون ما شدیدا تحت تاثیر حال و روحیه ماست .

قبل از اینکه قضاوت کنید امتحان کنید .

شاد و پیروز باشید .

فرهاد داودی

[ چهارشنبه چهاردهم بهمن 1388 ] [ 19:53 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

لبخند

یه جمله جالب شنیدم که به موضوع بحث امروزمون میاد

منتظر خوشبختی نمونید تا لبخند بزنید . شاید خوشبختی منتظر لبخند شماست

همونطور که احساس ما می تونه رو ظاهر ما اثر بزاره برعکسش هم درسته .

اگه شاد باشید لبخند می زنید . وقتی احساس اعتماد به نفس می کنید موقع راه رفتن سرتون رو بالا میگیرید و روبرو رو نگاه میکنید.

وقتی خودتون رو دوست داشته باشید با خودتون و لباستون و چهره خودتون جلو آینه احساس راحتی می کنید.

وقتی پول دار باشید نسبت به پول احساس بی نیازی می کنید.

و خیلی چیزای دیگه

حالا همین ها رو برعکس کنید

سعی کنید همیشه لبخند بزنید حتی وقتی که زندگی اونطور که می خوایدنیست .

این لبخند نیزوی بسیار قدرتمندی رو در درون شما به حرکت در میاره و کم کم روی احساس شما اثر می زاره و بعد از اینکه احساستون عوض شد زندگیتون هم عوض می شه .

امتحان کنید . امتحان کردنش هیچ هزینه ای نداره .

فرهاد داودی

[ چهارشنبه سی ام دی 1388 ] [ 19:59 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

یه داستان زیبا تو وبلاگ یکی از دوستان خوندم . اشاره داستان به ارزش وقت شناسی بود اما به نظرم بیشتر از اینها میشد ازش فهمید .

به نظر من گاهی زندگی خودش دست به کار میشه و به ادم یه درس حسابی میده .

معمولا وقتی ما دروغ میگیم و ریا میکنیم یه زمانی شاید خیلی دور دست روزگار وقایع رو جوری می چینه که ما نتیجه اعمالمون رو ببینیم .

در مورد سیاست مدار قصه زیر هم شاید همینطور باشه . البته یادمون باشه اعتراف کردن این شخص دلیل بر بیداری او نیست تا اونجا که من می دونم خیلی ها فکر می کنن با اعتراف گناهانشون بخشیده میشه و می تونن با خیال راحت دوباره گناه کنن .

===========================

وقت شناسی

در مراسم تودیع پدر پابلو، کشیشی که ۳۰ سال در کلیسای شهر کوچکی خدمت کرده و بازنشسته شده بود، از یکی‌ از سیاستمداران اهل محل برای سخنرانی دعوت شده بود.


در روز موعود، سیاستمدار تاخیر داشت و بنابرین کشیش تصمیم گرفت کمی‌ برای مستمعین صحبت کند.


پشت میکروفن قرار گرفته و گفت: ۳۰ سال قبل وارد این شهر شدم.
انگار همین دیروز بود
.
راستش را بخواهید، اولین
کسی‌ که برای اعتراف وارد کلیسا شد، مرا به وحشت انداخت.


او به دزدی هایش، باج گیری، رشوه خواری، هوس رانی‌، زنا با محارم و هر گناه دیگری که تصور کنید اعتراف کرد.


آن روز فکر کردم که جناب اسقف اعظم مرا به بدترین نقطه زمین فرستاده است ولی‌ با گذشت زمان و آشنایی با بقیه اهل محل دریافتم که در اشتباه بوده‌ام و این شهر مردمی نیک دارد.



در این لحظه سیاستمدار وارد کلیسا شده و از او خواستند که پشت میکروفن قرار گیرد.


در ابتدا از اینکه تاخیر داشت عذر خواهی‌ کرد و سپس گفت که به یاد دارد که زمانیکه پدر پابلو وارد شهر شد، او اولین کسی‌ بود که برای اعتراف مراجعه کرد.

[ پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388 ] [ 19:35 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
 برای تربیت یک بچه کوچک و پرورش اعتماد به نفس در او یک روش موثر این است که کاری کوچک به او محول کنیم و مطمئن شویم که او می تواند از عهده ی آن کار براید و پس از آنکه آن کار را با موفقیت انجام داد او را تشویق کنیم و به او بگوییم که آفرین تو توانستی ... تو موفق شدی . به این صورت به او کمک می کنیم که تصویر یک فرد توانا و موفق را در ذهن خود شکل دهد . در ده تا بیست درصد موارد هم می توانید کاری سنگین تر از حد توان به او محول کنیم تا پس از شکست خوردن به او بیاموزیم که با شکست چگونه باید برخورد کرد .

اگر کودکی در انجام کاری موفق نبود و او را سر زنش کردیم و دست و پا چلفتی و بی عرضه خواندیم و او را با دیگران مقایسه کردیم ، کم کم او تصویر یک فرد شکست خورده و بی لیاقت را در ذهن خود از خود می سازد .

در آینده هر زمان که او بخواهد دست به کاری بزند این تصویر ذهنی مانع او می شود .جرات و شهامت او را می گیرد و نا خودآگاه موانعی پیش می آورد تا اثبات کند که او ناتوان و بی دست و پا است .

ذهن انساس بزرگسال تفاوت چندانی با یک کودک ندارد . اگر شما هم تصویر خوبی از خود در ذهن ندارید لازم است که کودک ذهن خود را دوباره پرورش دهید و کامپیوتر ذهن خود را دوباره برنامه ریزی کنید .

=========================

مثلا اگر خود را دوست ندارید و هنگامی که به آینه نگاه می کنید خجالت می کشید لازم است ارزشهای خود را باز بینی کنید .ببینید قهرمان های شما و آدمهایی که دوست دارید چه ویژگیهایی دارند ؟

آیا آنها را به خاطر قیافه و ظاهرشان دوست دارید یا به خاطر هنر و مهارتشان و یا انسانیت و رفتارشان ؟ و ببینید چرا خود را دوست ندارید ؟

شاید معیار هایتان نیاز به تغییر دارند . شاید هم مبنای ارزش گذاری شما روی آدمها نیاز به تغییر داشته باشد . سیستم ارزش گذاری خود را درست بررسی کنید .

============================

اگر آدم موفقی نیستید باید ذهن ناخودآگاه خود را دوباره برنامه ریزی کنید. با ذهن خود مثل یک کودک رفتار کنید .

یک کار یا هدف کوچک در نظر بگیرید بااین اطمینان که می توانید از عهده آن برایید . و بعد از موفقیت در انجام آن خود را تشویق کنید و به خود بگویید آفرین تو موفق شدی ، تو می توانی .

سپس یک کار بزرگتر انجام دهید و کم کم قدمهایی بردارید و اهدافی تعیین کنید که در گذشته به نظرتان غیر ممکن می آمدند .

به این صورت کم کم اعتماد به نفس را در خود پرورش می دهید .

اما تمرین ذهنی یادتان نرود .هر روز در گوشه ای مراقبه کنید و خود را تصور کنید که کار هایی را انجام می دهید که قبلا از عهده ی آنها بر نمی آمدید . لبخند بزنید و احساسی که از این موفقیت نصیبتان می شود را تجربه کنید

فرهاد داودی

 

[ سه شنبه هشتم دی 1388 ] [ 19:41 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
 

برای کنترل احساس و حسی که به خود و زندگی داریم باید تصاویر ذهنی و اندیشه های خود را کنترل کنیم و برای کنترل اندیشه باید باورهای اساسی و جهان بینی خود را مورد تجدید نظر قرار دهیم .

باید تعریف خود را از خویش و از جهان هستی و از زندگی خود تغییر دهیم .

آیا دنیا را جنگلی می بینیم که یا باید بخوری یا خورده شودی؟؟؟ در این صورت دنیا واقعا این گونه خواهد بود چون این انتخاب خود شماست نه واقعیت .

واقعیت را شما می سازید واقعیت این است که دنیا را هر طور که تعریف کنی همانطور خواهد شد

فقط نکته مهم این است که یک سری قوانین ثابت هست که ما نمی توانیم آنها را تغییر دهیم . مثلا هر فکری و هر حرفی و هر عملی عکس العملی دارد مساوی و مخالف با ان که این عکس العمل چه خوب چه بد به خود شما باز می گردد و هیچ راه فراری از آن نیست حتی اگر سالها و قرن ها طول بکشد .

قانون دیگر این است که به هر چه فکر کنی ( البته اگر این فکر با احساس همراه باشد چه احساس خوب چه حسی بد ) آن چیز را به سمت خود می کشی (قانون جاذبه ذهنی )

پس اگر چیزی را نمی خواهی به جای جنگیدن با آن کافیست به آن فکر نکنی و احساس خود را در مورد آن کنترل کنی تا از زندگیت خارج شود .

و ده ها قانون دیگر که با دانستن آنها تصوریر بهتری از جهان پیرامون خویش خواهیم داشت .

اما در کل این خود ما هستیم که دنیای خود را شکل می دهیم آن هم با باور های خود . باور هایی که در دوران کودکی و حتی گذشته های خیلی دور در ناخود آگاه ما شکل گرفته اند .

اگر می خواهید زندگی متفاوتی داشته باشید باید باور های متفاوتی پیدا کنید و تعریفی جدید از زندگی بنا کنید .

تعریف شما از زندگی چیست نظرات خود را بنویسید تا همه در مورد آن بحث کنیم .

شاد باشید

فرهاد

[ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ] [ 12:8 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
 

همانطور که قبلا گفتم خوشبختی و بدبختی ، شادی و غم و رضایت و نارضایتی همه احساس هستند و منشاء احساس تصاویر ذهنیست . علاوه بر تصاویر ذهنی و افکار ، احساسات ما تحت تاثیر تصاویری هستند که از طریق حواس فیزیکی دریافت می کنیم . مثلا اگر یک صحنه ناراحت کننده ببینیم یا یک ماجرای ناراحت کننده بشنویم ناراحت می شویم .

برای ذهن چندان تفاوتی ندارد که تصاویر دریافتی از طریق چشم و گوش واقعی باشند یا مجازی ، چون دیدن یک فیلم سینمایی در تلویز یون هم می تواند ما را ناراحت کند یا بخنداند .

حال در نظر بگیرید که این فیلم سینمایی در ذهن ما اکران شود .

اگر به یک خاطره ی بد فکر کنید یا حسرت گذشته را بخورید ، اگر نفرت بورزید و عصبانی باشید ، اگر نگران آینده باشید و صحنه های ترسناکی از آینده تجسم کنید و یا هر فکر منفی در سر بپرورانید نتیچه آن ، یک احساس منفی خواهد بود ، احساس نارضایتی از خود و زندگی و عدم شادی .

و برعکس اگر یه یک فیلم شاد نگاه کنید شاد می شوید فرقی نمی کند این فیلم در ذهن شما باشد یا با چشم ببینید .

پس اگر می خواهید احساس خوبی نسبت به خود و زندگی و جهانتان داشته باشید تصاویر ذهنی خود را کنترل کنید .. اما راز کنترل تصاویر ذهنی چیست ؟

در بحث بعدی در این مورد صحبت خواهیم کرد .

فرهاد داودی

[ دوشنبه شانزدهم آذر 1388 ] [ 11:12 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

چنگالهای بسیار بلند بهشت و جهنم

پیر مردی فرزانه که تقریبا تمام عمر خود را با تقوا و پاکی زندگی کرده بود به خاطر بعضی اعمال ناشایست که در طول حیات خود بر زمین مرتکب شده بود باید دوره ای کوتا ه را در جهنم سپری می کرد ....او با ورود به جهنم از آنچه که در آنجا می دید شگفت زده شد .وسایل مدرن هوای خوب و خیابانهای پر از درخت و همه جا میز های پر از غذا به چشم می خورد .اما آدمها در جهنم به شدت گرسنه و لاغر بودند همه به نطر ترسناک می آمدند و این با وجود آن همه نعمت و امکانات عجیب می نمود ....او هنگامی که سر میز غذا نشست متوجه موضوع شد .

تمام چنگال ها 180 سانتیمتر درازا داشتند و قانون چهنم این بود که هر کس باید غذا ی خود را با چنگالی که از دسته گرفته است میل کند .کار مشکلی بود با اینکه چنگال از غذا پر می شد اما بر گرداندن آن به دهان تقریبا غیر ممکن بود .

با گذشت زمان پیر مرد دوره ی خود را سپری کرد و محکومیتش به آخر رسید و با حال نزار روانه ی بهشت شد .

او از دیدن وضعیت بهشت بسیار شگفت زده شد ......همه چیز مانند جهنم نو و مدرن بود حتی چنگالهای غذا خوری 180 سانتیمتری . تنها تفاوت در آدمها بود آنها همه سالم و شاداب بودند و همه با شادمانی می خندیدند .........او از خود پرسید چطور ممکن است ......در بهشت همه چیز مثل جهنم است پس چرا آدمها تفاوت دارند . حتی قانون غذا خوردن هم مانند جهنم بود .

هنگامی که زنگ غذا به صدا درامد و همه سر میزها نشستند او پاسخ خود را دریافت .........هر کس یک چنگال بلند برداشت آنرا از غذا پر کرد و با آن به شخص مقابل خود غذا داد...................... آنها داشتند اصل عشق ورزیدن را می آموختند اصلی که ساکنان چهنم از آن بی خبرند .

منبع : یک کتاب

[ سه شنبه دهم آذر 1388 ] [ 18:54 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

 

دزد کلوچه

شبی در فرودگاه زنی منتظر پرواز بود و هنوز چند ساعتی به زمان پروازش مانده بود. او برای گذراندن وقت به کتابفروشی فرودگاه رفت, کتابی خرید و سپس پاکتی کلوچه خرید و در گوشه ای نشست. او غرق مطالعه کتاب بود که ناگاه متوجه مرد کنار دستی اش شد که بی هیچ شرم و حیایی یکی دوتا از کلوچه های پاکت را برداشت و شروع به خوردن کرد. زن برای جلوگیری از بروز ناراحتی مساله را نادیده گرفت.

زن به مطالعه کتاب و هراز گاهی خوردن کلوچه ها ادامه داد و به ساعتش نگاه کرد. در همین حال, « دزد » بی چشم و روی کلوچه داشت پاکت او را خالی می کرد. زن با گذشت زمان هر لحظه بیش از پیش خشمگین می شد. او پیش خود اندیشید:« اگر من آدم خوبی نبودم بی هیچ شک و تردیدی حسابش را کف دستش گذاشته بودم!!! »

به ازای هر کلوچه ای که زن از توی پاکت برمی داشت, مرد نیز یکی بر می داشت. وقتی که فقط یک کلوچه داخل پاکت مانده بود زن متحیر ماند که چه کند. مرد درحالی که تبسمی بر چهره اش نقش بسته بود, آخرین کلوچه را از پاکت برداشت و آن را نصف کرد.

مرد در حالیکه نصف کلوچه را به زن تعارف می کرد, نصف دیگر را در دهانش گذاشت و خورد. زن نصف دیگر را از دست او قاپید و پیش خود اندیشید:« این نه تنها دزد است, بلکه بی ادب هم تشریف دارد. عجب! حتی یک تشکر خشک وخالی هم نکرد! »

زن در طول عمرش به خاطر نداشت که اینچنین آزرده خاطر شده باشد, به همین خاطر وقتی که بلندگوی فرودگاه پرواز به مقصد او را اعلام کرد, از ته دل نفس راحتی کشید. سپس وسایلش را جمع کرد و بی آنکه حتی نیم نگاهی به دزد نمک نشناس بیافکند, راه خود را گرفت و رفت.

زن سوار هواپیما شد و در صندلی خود جا گرفت. سپس دنبال کتابش گشت تا چند صفحۀ باقی مانده را نیز بخواند و کتاب را تمام کند. همین که دستش را در کیفش برد, از تعجب در جایش میخکوب شد. پاکت کلوچه هایش در مقابل چشمانش بود!!!

زن با یاس و ناامیدی, نالان به خود گفت:« پس پاکت کلوچه مال آن مرد بوده و این من بودم که از کلوچه های او می خوردم! » دیگر برای عذرخواهی دیر شده بود. حزن و اندوه سراسر وجود زن را قرا گرفت و فهمید که« بی شرم, بی ادب, نمک نشناس و دزد, خود او بوده است

[ شنبه سی ام آبان 1388 ] [ 12:2 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

کشاورزی الاغ پیری داشت که یه روز اتفاقی تو ی یک چاه بدون آب میفته . کشاورز هر چه سعی کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بیرون بیاره . برای اینکه حیون بیچاره زیاد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصمیم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا هم الاغ زود تر بمیره و هم چاه خشک پر بشه .

مردم با سطل روی سر الاغ خاک می ریختند اما الاغ هر بار خاکهای روی بدنش رو می تکوند و زیر پاش می ریخت و وقتی خاک زیر پاش بالا می آمد سعی میکرد از خاکهای زیر پاش بالا بره .

روستایی ها همینطور به زنده به گور کردن الاغ بیچاره ادامه دادند و الاغ هم همینطور به بالا اومدن ادامه داد تا اینکه به لبه ی چاه رسید و از چاه بیرون اومد.

...............................................................................

گاه مشکلات زندگی مثل تلی از خاک بر سر ما میریزند و ما مثل همیشه دو اتنخاب داریم . اول اینکه اجازه بدیم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اینکه از مشکلات سکویی بسازیم برای صعود .

فرهاد

[ پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ] [ 11:59 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
باز هم یک تاخیر طولانی داشتم . اینترنت چیز خوبیه اما هنوز خیلی پر دردسره . یک ماه تموم دنبال حل مشکل اینترنت محل کار و خونه بودم و بالاخره موفق شدم درستش کنم . امید وارم دیگه اینترنتم قطع نشه .

تو این مدت یه ایده عالی به ذهنم رسید .

یک آلبوم زیبا تهیه کنید یا یک دفتر نفیس و زیبا با برگهای با کیفیت . هر روز یا شب یک صفحه از این آلبوم را پر کنید .

هر شب به یک خاطره خوب فکر کنید یا یکی از چیز های با ارزشی را که از گذشته تا حال به دست آورده اید در یک صفحه از دفتر بنویسید و در صورت امکان آن را نقاشی کنید . نقاشی هر چه فانی تر و خنده دار تر باشید بهتر است . اگر متاهل هستید این کار را با همسرتان با هم انجام دهید .

هر شب دفتر را از اول برگ بزنید و مرور کنید . بخصوص خاطرات شیرین و خنده دار گذشته می تواند در روحیه شما تاثیر زیادی داشته باشد .

این کار حس شکر گذاری را در شما تقویت خواهد کرد . و حس شکر گذاری راز دریافت از کائنات است .

اگر خواسته و هدفی دارید به جای اینکه به نیاز خود فکر کنید و حس نداشتن را به ذهن خود القا کنید تصور کنید که هم اینک به خواسته خود رسیده اید. در این صورت چه حسی داشتید ؟ حس رضایت و شکر گذاری بابت آنچه که دارید هرچند هنوز به دستتان نرسیده . مثل یک ارث یا یک حساب بانکی پر پول البته در خزانه بی پایان الهی .

شاد و پیرزو

فرهاد

[ دوشنبه بیستم مهر 1388 ] [ 15:1 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

آيا معتقديد زندگي پر از آشوب و نا امنيست؟ آيا اوضاع اجتماعي سياسي و اقتصادي به هم ريخته است؟ و دنيا جاي امن و راحتي براي زندگي كردن نيست؟ در اين صورت حتما درونتان هم پر از آشفتگي و احساس عدم امنيت است .

حتما تا كنون كنار دريا بوده ايد يا حد اقل در تلويزيون ديده ايد .... وقتي دريا آرام و بدون موج است خيليها براي شنا كردن به آب ميزنند ... هم لذت مي برند و هم احساس امنيت و آرامش دارند.

اما وقتي دريا طوفاني و خروشان مي شود چطور ؟ چند نفر جرات به آب زدن دارند ؟ اينجاست كه موج سواران پديدار ميشوند ... آنها بر امواج خروشان دريا سوار ميشوند و با موجها حركت ميكنند ...همان موجي كه يك فرد عادي را در خود فرو ميبرد و نابود می سازد يك موج سوار را بالا مي برد و او را غرق لذت و شادي مي کند .

موج سواران هنگامي كه دريا آرام است با لذت در دريا شنا مي كننند و هنگامي كه طوفانيست بر فراز امواج سواري ميكنند. اما افراد عادي فقط تحمل درياي آرام را دارند هرچند از تماشاي امواج لذت مي برند اما خود جرات روبرو شدن با آن را ندارند ....

اينها همانهايي هستند كه رمانها و فيلمهاي هيجان انگيز را كه پر از ماجرا جويي و خطر است بسيار دوست دارند . اما خود جرات حتي قدم زدن زير باران را ندارند.

حال به اطرافتان نگاه كنيد و ببينيد چه كساني در اوضاع به ظاهر آشفته ي اجتماعي و اقتصادي و غيره به جاي شكوه و نااميدي و فرار سوار بر تخته موج بر فراز مشكلات زندگي حركت مي كنند همان مشكلاتي كه افراد عادي را در هم مي شكند و فرو مي برند براي آنها ابزار موفقيت و صعود مي شود (هرچند بعضي ها هم در اين شرايط براي بالا رفتن يا بالا ماندن پابر روي ديگران مي گذارند و آنها را له مي كنند)

به ياد داشته باشيم كه همان طوفاني كه يك نهال را از ريشه مي كند براي يك درخت تنومند نوازشي بيش نيست ...

پس بايد بزرگ شد و رشد كرد مانند درخت ... بايد مهارت زندگي كردن را آموخت و مشكلات را به نردبان ترقي تبديل كرد نه مانع ...

[ پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388 ] [ 8:25 ] [ فرهاد داودی ] [ ]

شاید مثال درست این افراد کسایی باشه که با شرکت در طرح های هرمی و شبکه و کوست و ..........می خوان زود پول دار بشن و حقشون رو از دنیا بگرن .ا ون ها می خوان چیزی رو از دنیا دریاف کنن اما در مقابلش هیچ چیز به این دنیا اضافه نمی کنن . شاید موفق بشن اما این موقفیت معمولا به بهای ضرر و زیان دیگران تموم میشه و این کارمای منفی برای ما خلق می کنه که دیر با زود باید بهاش رو بدیم

کتاب سمینار فیلم و مطالب در زمنه قانون جذب و موفقیت و شاد زیستن روز به روز بیشتر و بیشتر میشه و مثل هر کار خدماتی دیگه ای سر در گمی مخاطبین بین نظرات مختلف هم زیاد تر شده

همونطور که ما از این دکتر به اون دکتر و از این آموزشگاه به اون آموزشگاه دنبال یه سرویس خوب می گردیم گاه همین حالت در بحث روانشناسی و فرا روانشناسی نیز پیش می یاد . بخصوص در مورد روانشناسی موفقیت که هنوز آکادمیک نشده و آسیب پذیریش بیشتره

یکی از نکاتی که گاه مورد تاکید سخنرانان و اساتید فن قرار می گیره اینه که اگر چیزی رو بخوایم طبق قانون جذب حتما بهش می رسیم اما گاه یادشون می ره که بگن اگه چیزی رو می خوایم باید براش تلاش کنیم و بهاش رو هم بدیم

بعضی ها فکر می کنن باید حقشون رو از دنیا بگیرن . اونها معتقدن که داشتن یک زندگی خوب و مرفه حق اونهاست اما متوجه نیستند که هر چیزی بهایی داره و رسیدن به خواسته ها و رویا ها زمان نیاز داره

شاید مثال درست این افراد کسایی باشه که با شرکت در طرح های هرمی و شبکه و کوست و ..........می خوان زود پول دار بشن و حقشون رو از دنیا بگرن .ا ون ها می خوان چیزی رو از دنیا دریاف کنن اما در مقابلش هیچ چیز به این دنیا اضافه نمی کنن . شاید موفق بشن اما این موقفیت معمولا به بهای ضرر و زیان دیگران تموم میشه و این کارمای منفی برای ما خلق می کنه که دیر با زود باید بهاش رو بدیم

اینکه فقط بشینیم و تصور کنیم که چیزی رو داریم یا فرد خاصی هستیم گاهی کافی نیست بلکه باید تغییراتی بنیادی هم در رفتار و شخصیت و آگاهی خود ایجاد کنیم . و این گاهی خیلی مشکله و به زمان و تلاش زیادی احتیاج داره

صرف رسیدن به خواسته ها و آرزوها مساوی احساس خوشبختی نیست گاه ما بعضی از خواسته هامون می رسیم اما هنوز احساس خوشبختی و رضایت نمی کنیم

تغییر احساس مستلزمه تغیراتی عمیق در درک و آگاهی و دیدگاه های ماست و جاافتادن و تثبیت این وضعیت گاه ساده نیست

به نظر من این اندیشه و تصور که چون می خواهم پس باید داشته باشم درست نیست بلکه اگر چیزی رو می خوایم باید با تلاشی مثبت و شادمانه برای به دست آوردنش به پیش بریم و در این راه تغییرات لازم رو در اندیشه و آگاهی خود نیز ایجاد کنیم

شاد و پیروز باشید

فرهاد

[ شنبه بیست و چهارم مرداد 1388 ] [ 8:50 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
مشکلات و کاستی ها و انسانها و رویداد های منفی واقعیتی انکار نا پذیر در زندگی روز مره ما هستند و برای کسانی که قدم در راه شاد زیستن گذاشته اند کنار آمدن  با روی منفی سکه زندگی گاهی مشکل است . 

برای شاد بودن لزوما نباید تمام چیز های منفی و زشت را حذف کرد بلکه باید شادی را در همین جا و در همین لحظه پیدا کرد .

برخی فکر می کنند و یا منتظرند که تمام مشکلاتشان حل شود و به همه آرزوهایشان برسند و بعد احساس کنند که خوشبخت هستند  . اما در حقیقت تغییر از درون شروع می شود نه از بیرون .

به جای اینکه سعی کنیم دیگران را عوض کنیم  و با بدی ها مبارزه کنیم باید از درون خودمان شروع کنیم.

اگر موفق شویم شادی و خوشبختی و احساس رضایت از خویشتن و زندگی را در خود به وجود آوریم شاید آنگاه  بتوانیم در زندگی بیرونی خود و دیگران ر ا نیز تحت تاثیر قرار دهیم و تغییری مثبت در جامعه و جهان ایجاد کنیم .

چگونه کسی می تواند آنچه را که خود ندارد به دیگری بدهد . برای خوشبخت کردن دیگران ابتدا باید خود آنرا داشته باشیم .  برای روشن تر و زیبا تر کردن محیط پیرامون و اجتماع باید ابتدا خود به روشنایی و نور و آرامش بیشتری در درون خودمان دست یافته باشیم .

برای به دست آوردن صلح و آرامش باید با آرامش و احساس مثبت پیش رفت نه با خشم و نفرت چون هر احساسی که در درون خود داشته باشیم همان را در جهان بیرون خود می آفرینیم.

 در مکانی آرام و کم نور چشمانتان را ببندید و چند نفس عمیق بکشید تا جسم و ذهنتان آرام گیرد  و در حالی که به موسیقی ملایم بی کلام گوش می کنید خود را در مکانی زیبا تصور کنید .

سعی کنید به تمام جزئیات مکان بپردازید و تمام حواس پنج گانه خود را فعال سازید . خنکی هوا و صدای آب و پرندگان گلهای قرمز زیبا و نوای موسیقی که از دور دستها می آید و .........

همچنان عمیق و آرام نفس بکشید و اگر افکار منفی سراغتان آمد بدون آنکه مقاومت یا قضاوت کنید به آنها گوش دهید و نگاه کنید تا کم کم محو شوند .

سپس به یکی از خواسته ها و رویاهاتان که  حقیقتا دوست دارید به آن برسید فکر کنید . می تواند یک هدف بیرونی مثل دانشگاه یا یک شغل باشد و یا رشدی درونی ذهنی یا شخصیتی .

از خود بپرسید اگر به این خواسته خود رسیده بودم الان چه احساسی داشتم ؟؟؟؟؟

این احساس را تجربه کنید و شادی حاصل از آن را در سینه و ذهن خود نگاه دارید و همچنان که نفس عمیق می کشید و از محیط زیبای اطرافتان لذت می برید به رویا و خواسته خود فکر کنید .

در ذهن خود ببیند که دیگران نیز بخاطر آنچه که هستید و یا به دست آورده اید به شما لبخند می زنند و خوشحال هستند .

حال کم کم از محیط ذهنی خارج شوید و به محیط فیزیکی بر گردید .

اگر گاه گاه این تمیرین را به مدت ده تا بیست دقیقه انجام دهید هم انرژی زیادی می گیرید هم در راستای قانون جذب و تجسم خلاق عمل کرده اید

شاد و پیروز باشید

فرهاد

راستی دوستان یک ماهی بود که پست نذ اشته بودم . علاوه بر اینکه در این مدت به اینتر نت دسترسی نداشتم سرم هم بسیار بسیار شلوغ بود و چیزی برای نوشتن به ذهنم نمی رسید . از همه دوستانی که تو این مدت سر زدن و پیام  گذاشتن بسیار بسیار ممنونم و به همتون سر می زنم .

 

[ پنجشنبه هشتم مرداد 1388 ] [ 20:48 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
اگر نگرانی مالی دارید احتمالا به این فکر می کنید که " حالا چطور این هزینه ها رو پاس کنم . پول لازم برای این کار رو از کجا تهیه کنم . اگه کم آوردم چی ؟ " و ده ها جمله دیگرکه همه یک پیغام را به ذهن می فرستند :

من پول ندارم . من ثروتمند نیستم . من نیاز دارم .

اینکه در مورد مشکل مالیتان چه احساسی داشته باشید تاثیری در واقعیت موجود ندارد . منظورم این است که چه نگران و مضطرب باشید و چه خوش بین و مطمئن در هر صورت مشکل مالی آنجا سر جایش است و تکان نمی خورد .

اما یک تفاوت هست . بر طبق قانون جاذبه که قانون ذهن است اگر نگران باشید و بترسید در حال خلق مقدار بیشتری از هما ن مشکل هستید اما اگر یک رویکرد مثبت انتخاب کنید و به خو د اطمینان دهید که پول مورد نیازتان هم اکنون موجود است و به زودی به دست شما می رسد احتمال حل شدن مشکل خود را چندین برابر کرده اید .

مثلا هنگامی که پول نیاز دارید و یا هزینه ها سر دستتان سنگینی می کنند تصور کنید که هم اینک مبلغ مثلا صد ملیون تومان در بانک دارید . از خود بپرسید اگر الان فلان مبلغ در حسابم داشته باشم نسبت به مشکل مالی خود چه احساسی داشتم . آن احساس را در خود به وجود بیاورید و مشکل مالی خود را بسیار کوچک تصور کنید و همچنان به تصور خود مبنی بر ثروتمند بودن پافشاری کنید .

قانون جذب دیر یا زود شما را به سمت خواسته هایتان هدایت می کند

احساس نیاز با خود نیاز فرق می کند . این که پول نیاز داشته باشیم امری طبیعی است اما هنگامی که احساس نیاز و ترس و نگرانی بر ما غلبه می کند پیام نداشتن به ذهن فرستاده می شود .

هر گاه به پول نیاز داشتید احساس ثروتمند بودن و بی نیازی کنید چون شما در حساب بانکی ذهن خود بیش از حد نیاز پول دارید

شاد و پیروز باشید

فرهاد داودی

[ دوشنبه یازدهم خرداد 1388 ] [ 11:8 ] [ فرهاد داودی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

سایت راز شاد زیستن www.happylife.ir
-------------------------------------------

مطالب اين وبلاگ برداشتهاي شخصي هستند و مستقيما از جايي نقل قول نشده اند . مطالبي كه از منابع ديگر گرفته شده باشند با ذكر منبع در وبلاگ نوشته خواهند شد .
در باره ی نویسنده : فرهاد داودی متولد 1972 - شفل : تدریس مکالمه ی انگلیسی
-------------------------------------------
مشکل بتوان دانش شناخت ذهن و روان را در یک کتاب جا داد یا ترتیب خاصی برای بیانش قائل شد اما کسی که دنبال شناخت و کسب آگاهی باشد بعد از مدتی مطالعه ی پراکنده میتواند تصویر قابل درکی از حقیقیت در ذهن خود بسازد ... ناگفته نماند که شناخت روح (خویش حقیقی) و کسب آگاهی معنوی بسیار فراتر از شناخت ذهن و روان است اما جدا کردن مبحث آگاهی معنوی و شناخت روح از مبحث شناخت ذهن و روان کار ساده ای نیست . هرچند جوینده ی حقیقت دیر یا زود آنها را از هم تفکیک خواهد کرد و جایگاه خود و مقصد خویش را شناسایی خواهد نمود.
-------------------------------------------
آدرس های دیگر وبلاگ :
www.hansa.mihanblog.com
www.hansa.persianblog.com
www.hansa.blogsky.com
www.hansa.parsiblog.com
لینک دوستان
امکانات وب





Powered by WebGozar

 
[ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] 

تبادل لینک